♥FiXeD PoSt♥

یکشنبه 19 شهریور 1396 03:20 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪

 ڪـωـے پیروز ᓄـیشـہ ڪـہ ᓆـوے تره:) 

http://uupload.ir/files/u8qx_12552210_881313865322547_1019690055_n.jpg
کنیچیوا^^

این وبلاگ برای ما دو تا(آنی و میسا)هست و ما خاطرات مدرسمونو اینجا می زاریم^^
نظر دادن اختیاریه
هر کی هم کپی کرد بهش بخندید کی خاطرات مردمو کپی می کنه؟:/
سایونارا^^





- نظرای نازتون-: comments
برچسب ها: پست ثآبتــ ،
-آخرین ویرایش-: یکشنبه 19 شهریور 1396 07:07 ب.ظ

----

یکشنبه 28 آبان 1396 06:38 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
سلام
از این به بعد دیگه تو این وبلاگ فعالیتی نمیشه
وب جدید:
r-s-a.mihanblog.com
خدانگهدار^^



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: - -

عربی:/

یکشنبه 7 آبان 1396 07:27 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
سلام:/
اومدم یکم از خاطرات کلاس عربیمون بگم-_-
اولین روز مدرسه،کلاس عربی داشتیم و معلم گفت من و میسا زیاد حرف می زنیم و ما رو تو دو تا گروه جدا انداخت:/
از همون روز اول:/
چون فاصله بین من و میسا زنگای عربی زیاده من تو این زنگا یه دختر مظلوم و درسخونم-_-
تو یه فیلمه می گفت:من اصلا عربی دوست ندارم زمین به آسمون برسه من نمیتونم عربی یاد بگیرم اونا می خوان با ما حرف بزنن برن خودشون فارسی یاد بگیرن-_-
شدیدا یاد خودمون افتادم:/
معلم همیار انتخاب کرده برای خودش(همیار قبلا توی کلاس زبان با میسا بوده)
بعد هی به من و میسا می گفت ساکت
میسا:ما معلم بهمون میگه ساکت گوش نمیدیم تو که جای خود داری-_-
اون:باید جای شما دو تا رو عوض کنم
من:قبلا عوض شدیم امروز "استثنائا"کنار هم نشستیم

چند دقیقه بعد
میسا:من کلاس زبان دلم می خواست بدونم تو مدرسه چی کار می کنی ولی الان اصلا نمی خوام بدونم:/
خواست از بچه ها درس بپرسه
میسا:از منم می پرسی یا نه؟
اون:تو رو بیارم با تخته ازت درس بپرسم هم حرف می زنی:/
میسا:آفرین
شما هم از کلاسای عربیتون بگید-_-
فعلا خداحافظ^^



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: یکشنبه 7 آبان 1396 07:33 ب.ظ

-_-

یکشنبه 7 آبان 1396 04:19 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
سلام-_-
امروز 2 تا امتحان و یه پرسش داشتیم-_-
حالا که فکر می کنم زیاد از معلم مطالعاتمون بدم نمیاد-_-
هم خوب درس میده هم می پرسه هم تو امتحانش نمره کامل گرفتم
معلم هدیه وقتی میگه چیزی بنویسیم انگار داره به بچه ابتدایی املا می گه

فلان چیز را تعریف کنننننننننیییییییییییییییددددددددددددد

از میسا یه دونه غلط گرفت فقط به خاطر اینکه به جای راضی بودن خداوند نوشته بود رضایت خداوند-_-
من که همونم ننوشتم

من اولین نفر تموم کردم ولی چون از روش خرچنگ قورباغه برای نوشتن استفاده کرده بودم شروع کردم پاک نویس کردن-_-
آخرشم وقت نشد کامل پاک نویس کنم همون بدخطو دادم-_-
یه برگه نوشتم برگه رو برگردوندم دیدم پشتش طراحی چشم کردم-_-پ
زنگ بعد کشوندمون حیاط کاورامونو پوشیدیم برای آغاز المپیاد ورزشی-_-
من رفتم توی گروه آبی صف ایستادم بعد یه مدت گفتن لازم نیست وایستید برید پیش بقیه
به قول یکی از بچه ها تا حالا تو عمرم اینجوری ضایع نشده بودم-_-
تازه برای احترام سرود نظامی من از توی صف رومو کردم به میسا که ه گوشه ایستاده بود و مدل حمله به تایتان احترام نظامی دادم

حالا اومدم پیش میسا
میسا:چرا اومدی اینجا؟
-چون گفتن دیگه واینستم
-حالا چرا اومدی اینقدر عقب؟
-چون قدم بلنده جلو وایستم بقیه نمیتونن ببینن-_-
میسا:
بعدم بهمون کارت دادن برای قرعه کشی
یکی از بچه ها:اگه من اسمم در بیاد اسممو عوض می کنم می زارم اقدس-_-
بعدش رفتیم تو کلاس و امتحان مطالعات-_-
دیشب خوندم ولی چون حواسم جمع نبود ز 3 صفحه فقط 1 صفحه و نیمشو یاد گرفته بودم-_-
تو کلاس پاهامو گذاشتم بودم رو میز مدل ال-_-(انیمه دفترچه مرگ)
داشتم مطالعات می خوندم که معلم اومد0_0
بعدش گفت وقت میدم بخونین^_^
چه معلم مطالعات با شعوری داریم ما^_^
هیچی دیگه خوندیم و از من نپرسید-_-
ولی اولین نفر گفت میسا:/
و بعدش هم دوست دیگم ساکورا:/(جفتشون میز آخر می شینن)
یکی از بچه ها از میز یکی مونده به آخر که همش داوطلب می شد:اجازه خانوم از آخر هم بیارید دیگه
من:الان میسا و ساکورا از اول بودن؟!:/
زنگ بعد هم امتحان علوم داشتیم و من کوفتم نخونده بودم؟:/
فکر کنم فقط عدد جرمی و عدد اتمی رو اشتباه نوشتم:/
یه سوالم از میسا تقلب گرفتم

ولی خب یکم احساس گناه کردم از اینه از بعضی جوابایی که به میسا میدادم مطمئن نبودم
مثلا میسا می نوشت:الف-3
من:میشه فلان ولی مطمئن نیستم:/(رو برگه حرف می زنیم)
من:الف-2
میسا:میشه صحیح(سوال صحیح غلط بود)
امتحانم دادیم
نمیدونم چرا هر چی نمراتموجمع می کردم می شد 17  0_0
ولی خب چند تا سواو یکم فکر کردم جوابشو در آوردم و دیدم که اشتباه ننوشتم:/
معلم یه سوال داده بود
بعد گفت:این سوال اشتباهه سوال اصلی فلانه
من:اجازه خانوم؟من برای سوال اشتباهم یه جواب نوشته بودم-_-
سوال این بود:
واحد پاسخ دادن به یک سوال امتحانی-_-
زدم نمره-_-(تنها چیزی بود که به ذهنم رسید-_-)
بعد معلم گفت اصلیش اینه:واحد "زمان" پاسخ دادن به یک سوال امتحانی:/
ماریا:خانوم بستگی داره سوال چقدر سخت باشه:/
فقط 1 غلط داشتم فکر کنم:/
زنگ بعد هم ورزش داشتی م و رفتیم نمازخونه یکی از بچه ها دلش درد می کرد
معلم:گشنته؟
اون:نه
معلم:اخرین بار کی غذا خوردی؟
من به جاش جواب دادم:اخیرا

و بعد از نرمش رفتیم حیاط
اول یکم والیبال بازی کردیم بعد بسکتبال
بعد رفتیم وسطی
وسطی من زمین خوردم دستم یه جوری شد هنوزم درد می کنه-_-
بعد میسا دستمو پیچوند آخم رفت هوا-_-
منم لگد زدم پشت زانوش افتاد زمین-_-
حالا من دارم ذوق می کنم که اولین بار تو عمرم یه لگد درست زدم-_-
دستم اونقدر درد می کرد که اشک تو چشام جمع شده بود میسا گفت بگیرمش زیر آب
گرفتم زیر آب دردش م شد ولی هنوزم نمیتونم خوب حرکتش بدم و میچرخونمش درد می گیره
دلداری دادن میسا:عیب نداره با هخمین دستم میتونی تایپ کنی:/
بعدشم که دیگه رفتیم خونه و من الان اینجام:/
خب دیگه فعلا خداحافظ^^



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: یکشنبه 7 آبان 1396 04:32 ب.ظ

کنترل خشم:/

پنجشنبه 27 مهر 1396 10:32 ق.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
https://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/d/dc/Gnome-face-angry.svg/2000px-Gnome-face-angry.svg.png?width=196
سلام:/
دیروز زنگ تفکر و سبک زندگی معلممون گفت دو تا روان شناس اومدن و بریم تو نمازخونه هیچی هم جز کتاب و مداد با خودتون نبرین
از معلم تفکرمون خیلی خوشم میاد
خلاصه مداد و کتابو گرفتیم دستمونو پاک کن و تراشم گذاشتیم تو جیبمون
و رفتیم تو نمازخونه
معلم گفت مثل میزاتون بشینید
من و میسا هم رفتیم آخر نمازخونه:/
ولی خب بعدش مجبور شدیم بریم جلو
دو تا کلاس هفتم دیگه هم اومدن و معلم نصیحتمون کرد که آبروداری کنیم و....
خلاصه دو تا خانوم اومدن
خانومه:ما رو میشناسین؟
بچه ها:نــه
بعد خودشونو معرفی کردن و گفتن می خوان راجب رفتار های پر خطر و کنترل خشم صحبت کنن0_0
داشت لیست رفتار های پر خطرو می گفت دیدم من و میسا به جز یکیشون همرو داریم0_0
مثل:زود عصبانی شدن،پرخاشگری(به قول خودمون وحشیگری-_-)
بعد خانومه داشت میگفت:مثلا ممکنه برن سمت سیگارو اینا و کنجکاون بدونن چی میشه
من با صدای بلند:تفریحی سیگار می کشن
بعد داشت می گفت چرا بعضیا نمیتونن خشمشونو کنترل کنن؟
منم یکی از خصوصیات خودمو گفتم:/بی حوصلگی:/
خانومه:میتونین برای تمرین تمرکز از 30 سه تا سه تا بشمرین بیاین پایین کی میتونه اینکارو انجام بده؟
بعد یکی از بچه ها از 30 سه تا سه تا اومد پایین
میسا:یاد شکنجه ی کانکی افتادم-_-
من با صدای بلند:خانوم حس می کنم همین که من 3 تا 3 تا بشمرم منو عصبی می کنه-_-
بعد خانومه گفت یه تمرین دیگه هم هست که وقتی یکی عصبیتون میکنه اسمش ریلکسیشن اعضای بدنتونو یکی یکی 5 ثانیه نگه دارید بعد یکی دیگه کلش 20 دقیقه طول میکشه
یهو من نتونستم خودمو کنترل کنم یاد یه چیزی افتادم زدم زیر خنده
میسا هم با خنده ی من خندش گرفت منم با خنده ی میسا خندم بیشتر شد0_0
خانومه:چرا می خندین؟0_0
من:هیچی خانوم یا دیه چیزی افتادم:/
خانومه:خب بگو ما هم بخندیم0_0
هیچی دیگه اینقدر خجالت کشیدم-_-
یاد این افتادم:واقعا طرف صبر می کنه با 20 دقیقه جلوش این حرکاتو انجام بدیم بعد ببینه جوابمون چیه؟!-_-چه فکری راجب ما می کنه؟!-_-
به قول یکی از دوستام:می تونیم بهش بگیم برو خونتون هر وقت خشممو کنترل کردم بهت زنگ می زنم:/
بعد زنگ خورد خانومه گفت هر کی میخواد بره بره
من به میسا:تا وقتی تو اصلاح نشدی من از اینجا جم نمی خورم-_-
حالا وقتی تموم شد خواستیم از نماز خونه بریم بیرون خیلی شلوغ بود
من:حالا ببین بعد از این همه سخنرانی چند نفر از دانش آموزا الان فوش میدن:/
به قول خودم من فقط گوش دادنشو دوست دارم عمل کردنشو نه:/
ولی عجب ضایع خندیدم:/
خب فعلا خداحافظ^^



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: پنجشنبه 27 مهر 1396 10:43 ق.ظ

کنچیوا^^

دوشنبه 24 مهر 1396 04:34 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
Image result for school
سلام:/
الان دارم تحقیق درس تفکر و سبک زندگی می نویسم:/
راجب بهداشت روان:/
بدک نیست ولی گذاشتمش آخر وقت-_-
تازه می خوام یه پاورپوینتم درست کنم اگه بشه برم ارائه بدم-_-
حالا امیدوارم جلو تخته به تته پته نیفتم-_-
شاید بشه میسا هم بکشونم با خودم ببرم پای تخته:/
و برای پس فردا هم باید یه گل طراحی کنم:/
امروز معلم مطالعات به من و میسا گفت:شما خیلی حرف می زنید اگه بندازمتون بیرون دیگه نمی زارم بیاینا
من تو دلم:فکر کردی ما خیلی خوشحالیم که توی کلاستیم؟!-_-
میسا توی دلش:ما از خدامونه ریخت نحستو نبینیم-_-
من:الان فکر کردی به غلط کردن میفتیم ولی نمیدونی اتوی دلمون داریم هورا می کشیم-_-
زنگ دوم ریاضی من به میسا:حس می کنم دارم بیشتر به معمامون علاقمند میشم:/دیگه مثل قبل ازشون متنفر نیستم:/
میسا:
من:احتمالا دارن هدایت می شن-_-
یه بار سر کلاس موهامو باز کردم دوباره ببندم
ماریا:تولدت کیه؟
من:20 دی.چرا می پرسی؟
ماریا:به مناسبت تولدت یه شونه بگیریم موهاتو شونه کنی-_-
من:موهای من شوننه لازم نداره که:/
واقعا موهای من خیلی صافه:/
یکی از همکلاسی هامون و بهترین دوستامون موهاش کوتاه پسرونست
من:من حاضرم موهامو با تو عوض کنم:/
اون:منم حاضرم ولی نمیشه:/
موهای من از کمر بالاتر و از شونه پایین تره تقریبا قهوه ای و خیلی هم صاف و لخته
البته من یه مدت جوگیر وبدم می خواستم موهامو پسرونه بزنم گفتم به جای پسرونه می زارم بلند بنلد شن:/
آخه حیفم اومد:/
البته من واقعا ترجیح میدم موهام کوتاه و پسرونه باشه:/
و نمیدونم چرا به لباس مجلسی دخترونه علاقه ای ندارم و خیلی به کتت سلوار و کروات علاقه دارم:/
قدمم بلنده:/
مامانم گفت چون قدت بلنده موی کوتاه بهت نمیاد:/
منم موهامو دیگه کوتاه نکردم:/
راستی صاحل جواب نظرتو دادم^^
خدانگهدار^^



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: دوشنبه 24 مهر 1396 04:46 ب.ظ

سلام:/

یکشنبه 23 مهر 1396 05:26 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
https://image.spreadshirtmedia.net/image-server/v1/designs/12930668,width=250,height=250/12930668.png12930668,width=250,height=250/12930668.png
سلام:/
خوبید؟!^^
من یه مدت نبودم:/
امروز سر و صدا می کردیم یه خانومه اومد تو کلاسمون گفت اینجا جنگله؟باغ وحشه؟
میخواستم بگم نه اشتباه اومدید:/
میگه از اعماق قلبتون وا ز اعماق وجودتون جیغ می زنید:/
من هی پوزخند می زدم داشتم می ترکیدم خودمو خفه کردم به متن آ]نگ توکیو غول که نوشته بودم خیره شدم:/
هر کلمه ای که می گفت میسا زیر لب جوابشو میداد:/
حالا خانومه رفت بیرون فهمیدم مدیر بوده-_-
من:فکر کنمک دنبال جنگل می گشت کاشکی بهش آدرس میدادیم می رفت پیش دوستاش:/
والا:/
من قدم بلنده رشتمون بسگتبال
یکی از دوستام میگه بسکتبال واسه آنی اینجوریه
بعد رو به یه شخص خیاله با لحن خسته:بده من توپو،بده من،
بعد دستشو خیلی ساده برد بالا انداخت تو یه سبد خیالی:/
من و میسا تو کلاس همش سر لیوای دعوا داریم:/
من میگم لیوای کوتولست میسا میگه خفه شو:/
بعد بچه ها رو تخته یه دختر قد بلند کشیدن با یه دختر کوتاه تر از بلنده
بلنده داشت می گفت:لیوای خیلی ......ـه
اون یکی داشت می گفت:لیوای لیوای!
من که قهقهه می ردم:/
راستی گفتن فصل سه حمله به تایتان وتوکیو غول 2018 میاد:/
من که خیلی منتظشرشونم البته توکیو غول قسمت 8 فصل دو ام و هنوز 4 قسمت مونده تا فصل دوشو تموم کنم ولی حمله به تایتانو کامل دیدم:/
داداشمم با اینکه از من کوچیکتره ولی شجاعت بالایی داره:/
حمله به تایتانو دیگریو کامل دیده توکیو غول یه قسمت(بقیشو هنوز نشون نداردم چون من باید زیرنویسارو بخونم)
الانم کلاس آدمکشی رو شروع کرده^^
منم مامانم گفت آنلاین نبین دانلود کن^^
منم حمله به تایتان دو فصلشو دانلود کردم کلاس آدمکشی فصل یکشو دانلود کردم فصل دو شو الان دارم دانلود می کنم^^
دیگری و مهمانی جنازه ها هم دانلود کردم^^
توکیو غول هم در حال دانلوده^^
به یکی از همکلاسیام میگگم داداشم کامل حمله به تیاتانو دیده فقط ثیه بار داد زد اونم داد زد گفت:ایییییییی اروین ریش گذاشته!
دوستم:اون این شجاعتو از تو به ارث برده:/
واقعا داداشم اصلا نترسید تازه می گفت اینا که اصلا ترسناک نیستن تو به من نشون نمیدادی می گفتی ترسناکن:/
خب فعلا خدانگهدار^^



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: یکشنبه 23 مهر 1396 05:35 ب.ظ

موقت:برای میسا

دوشنبه 10 مهر 1396 04:19 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
https://cdn.wallpapersafari.com/34/73/VD0yeh.jpg




- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: چهارشنبه 12 مهر 1396 08:07 ب.ظ

کاسپلی شخصیت های انیمه

شنبه 8 مهر 1396 07:41 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
سلام:/
از بیکاری یه چند تا از این کاسپلی های انیمه ای گذاشتم:/
اگه من اعتماد به نفس اینارو داشتما:/

میسا:آخه کجای قیافه لیوای اینشکلیه؟-___-
از هر زاویه که بهش نگاه کنی اینا کف کفش لیوای هم نیستن:/
-----------
لیوای
من سکوت می کنم:/عاخه لیوای حتی چشماشم رنگی نیست:/
Image result for cosplay levi
Image result for cosplay levi
Related image
http://s1.narvii.com/image/2nc4m57zyw3jjuldps3l547fxuywqxxj_hq.jpg
Image result for cosplay levi
Related image
Related image
آنی
فقط لباساشون^^
Image result for cosplay annie leonhardt
Related image
Image result for cosplay annie leonhardt
Image result for cosplay annie leonhardt
فقط ژستشون:/
Image result for cosplay annie leonhardt
Image result for cosplay annie leonhardt
http://pm1.narvii.com/6338/e307d6d6f4061ed60332dcaa1e34dd709aabbb39_hq.jpg
کریستا
Image result for cosplay krista lenz
ارن
Image result for cosplay eren yeager
از این خوشم میاد
Image result for cosplay eren yeager
جان
من از جان خوشم میاد:/چشماش باحاله:/اخلاقشم بامزست:/
قیافرو:/
Image result for cosplay jean kirstein
Image result for cosplay jean kirstein
Image result for cosplay jean kirstein
این بهتره:/
Image result for cosplay jean kirstein
لیوای و هانجی:/
Related image
ساشا
توی همه ی کاسپلیاش داره نون می خوره:/
Image result for cosplay sasha braus
Image result for cosplay sasha braus
خدانگهدار^^





- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: دوشنبه 24 مهر 1396 05:30 ب.ظ

تسلیت

شنبه 8 مهر 1396 07:35 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
نهمین روز محرّم الحرام ، تاسوعای حسینی

روز یقین و وفاداری ، بر شیعیان جهان تسلیت باد
--------

در نهمین منزل از ماه عاشقی

سیل اشک را به میهمانی خون دلِ دهمین منزل فرا می خوانیم

السلام علی الباکین علی الحسین



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: - -

توکیوغول

پنجشنبه 6 مهر 1396 01:28 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
سلام^^
امروز یه مطلب متفاوت گذاشتم:/
من فصل 2 قسمت 1 توکیوغول هسدم:/
خـــــــــــعــــــــــلــــــــــــی قشنگه^^
البته یکم بکش بکشه^^
من از ریزه،توکا خوشم میاد:/
بین پسرا هم از هیده،نیشیو:/
کلا میشه گفت از دخترا مو بنفشا،پسرا مو نارنجیا:/
البته اون پسره مو بنفشه که اسمشو یادم رفته(:/) هم اول از متنفر بودم الان دیگه نه:/
فقط اون لبخند ملیــــــــــــــــــــــــــحش-_-
از هرکدوم از شخصیتا هم چند تا عکس گذاشتم:/
ریزه-سان(تمام اتفاقایی که برای کانکی میفته زیر سر اینه-_-)
Image result for rize-san
حالت غولیش در حال حمله به کانکی
https://vignette3.wikia.nocookie.net/thetokyoghoul/images/d/dc/Prologue_Kaneki_getting_beaten_by_Rize.png/revision/latest?cb=20141206005409
توکا
Image result for touka kirishima
Image result for touka kirishima
کانکی
قبل از شکنجه
Related image
بعد از شکنجه
Image result for kaneki ken
ازش خوشم نمیاد نمی دونم چرا:/
قبل از شکنجه که عین ماست بود:/
اون موقعی که هی وای میستاد هی آمون می زد پرتش می کرد عقب کلی حرصم گرفت:/
ولی بعد از شکنجه باشعور شد-_-
ولی بازم ازش خوشم نیومد:/
هینامی
https://myanimelist.cdn-dena.com/images/characters/6/253853.jpg
Image result for hinami chan
کاگونه هینامی ترکیبی از پدر و مادرشه اون دو تا بال مال مادرش و اون دوتا که حالت شمشیر داره مال پدرشه.مادو پدر و مادرشو کشته وقتی توکا به هینامی میگه مادو رو بکشه هینامی می گه نمیخوام انتقام برام مهم نیست
هینامی دست و پای مادو رو قطع می کنه و توکا هم میکشتش
Image result for hinami chan kagune
مادر هینامی
Related image
هیده
https://vignette.wikia.nocookie.net/tokyoghoul/images/0/0a/Hide.jpg/revision/latest?cb=20141203155620&path-prefix=de
آیاتو-داداش توکا
http://pa1.narvii.com/6470/e4cad2cdef8bb70bfe8c888968627f1a89b38c68_hq.gif
من نقاشی شخصیت های انیمه ای رو می کشم و نقاشیم تقریبا خوبه^^
البته به پای دوستم آنجلینا نمی رسه اون فووووووووووووووووق العاده واقعی می کشه^^
همین امروز نقاشیم از انیمه دیگری تموم شد^^
میساکی اینقدر ناز شد^^
آکازاوا هم خوب بود ولی از بقیه شون زیاد خوشم نیومد تاشیگاوارا و ساکاکیبارا و اون پسره که لیمو کشیده بود
خیلی ساده شد رنگبندیشون یکمیم تو کشیدن خراب شد ولی کلا خوب بود^^
الانم می خوام اینو بکشم:

Image result for kaneki ken
خب فعلا خداحافظ^^





- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: پنجشنبه 6 مهر 1396 01:49 ب.ظ

♥1396/7/5♥

چهارشنبه 5 مهر 1396 05:03 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
http://www.executivestyle.com.au/content/dam/images/3/4/m/d/3/image.related.articleLeadwide.620x349.34hlt.png/1428456294765.jpg
سلام-_-

یه مدت بود چیزی نداشته بودم-_-
کنار هر پله ی مدرسمون یه نصیحت نوشته:/
من رو به میسا:آخر سر من از خنده سر همین پله ها می میرم:/
اول مهر من رفتم مدرسه ماریا هم بود ولی میسا هنوز نیومده بود:/
عین اسکولار فتم تو یه کلاس قبلی میسا سرک کشیدم نبود:/
بعد یکم تو کلاس نشستم بعد از پله ها رفتم پایین چند بار رفتم جلو در حیاط نیومد:/
حالا از داخل سالن دارم داخل حیاطو نگاه می کنم
ماریا:الان میسا بیاد چی میشه؟:/
بعد گفت بریم سر صف
رفتیم دیدیم همه صف وایستادن-_-
ما هم خیلی معمولی رفتیم تو صف وایستادیم:/
ماریا:4 حالت داره:یا خواب مونده یا داره میاد یا دیرش شده یا پای اینترنته یادش رفته بیاد:/
و در حالی من تو ذهنم رفیقم کجایی دقیقا کجایی رو زمزمه می کردم بالاخره میسا اومد^^
حالا موقع سخنرانی مدیر شده
من و میسا هم هی آروم می خندیدیم:/
نزدیک جلوی صف هم بودیم:/
و زمانی که مدیر گفت:قراره آدم ها مفیدی برای جامعه باشید نمی دونم چی شد با صدای بلند پوزخند زدیم:/
حالا موقع احترام که شده من و میسا داشتیم مدل سربازای حمله به تایتان احترام می ذاشتیم-_-
دیروز معلم کار و فناوری مون یکم دیر تر اومد
به قول میسا خیلی براش مهمیم-_-
مبصرمون که اولا آروم بود الان سختگیر شده:/
میسا میگه یکی از بچه ها از بس مقدمه همیشه اسمش اول لیست مبصره
من به مبصر:برای من منفی می زاری با رنگ سبز بزار-_-
بعد مبصر میگه.میخواین از اون کلاس بهتر باشین یا نه؟
همه.آرههههه
من.نههههههه مگه ما پخمه ایم-_-(پخمه=خنگ)
بعد مبصر هی میومد لیستو بده مدیر میومد بالا
من مونده بودم چجوری به سرعت این همه پله رو میره پایین با مدیر صحبت میکنه میاد بالا:/
این آخرا میسا و من گفتیم.مبصر رفت و آمدات داره توی حرف زدمون اختلال ایجاد می کنه-_-
معلم کار و فناوری اومد
یکی از بچه ها.خانوم شما فلان فامیل فلانی هستین؟
معلم.آره
دانش آموز.خانوم یه چی بهش بگین خیلی منو اذیت می کنه
معلم.من که مامانش نیستم
دانش آموز.خب به مامانش بگین
من دلم به حال اون دانش آموزی سوخت که معلم فامیلش بود-_-
حالا معلم میگه من فلان سال با یکی دیکه از دانش آموزا فامیل بودم تا مدت ها کسی نفهمید امسال همین اول لو رفت:/
حالا امروز سر کلاس تفکر
داستان.یه کلاغ که تشنست و نمیتونه تا روستا پرواز کنه یه کوزه پیدا می کنه که تهش خیلی کم آب داره ولی نوکش نمی ره داخل یه فکری به ذهنش میرسه اون فکر چیه؟
اینم چندی از شاهکار های بچه ها:
بره یه آب دیگه پیدا کنه:/
یه پارچه بندازه توش خیس شه بخوره(من گفتم:/)
با نوکش کوزه رو سوراخ کنه(نوک نیست که لامصب دریله-_-)
نی نوش پیدا کنه(من ملدم:/)
یه پلاستیک یا لیوانی پیدا کنه بریزه داخلش:/
زمین یه گودال بکنه آبو بریزه توش
توی کوزه رو پر سنگریزه کنه
قار قار کنه بیان بهش کمک کنن:/
بره بمیره-_-
معلم.از اونی که که مورد یک رو پیشنهاد کرد خیلی تشکر می کنم.اونی که دو رو پیشنهاد کرد حتما یاد این مریضایی افتاده که میگن فقط با پارچه لبشونو خیس کنن:/مورد چهار هم که شاهکار کلاسه:/مورد پنج که هر کلاغی اینکارو کنه باید اسمشو توی گینس ثبت کنن:/
ماریا برای مورد قار قار گفت.آره قار قار کنه روستایا بیان بکشنش-_-
راجب سنگریزه هم من گفتم کلاغی که حال نداره تا روستا بره میتونه کوزه رو پر سنگریزه کنه؟!-_-
بعد معلم گفت فکر کنین خودتونید یه بشکه بزرگتر از خودتونه
من.تنها بشکه ای که از من بلند تره دکل نفته-_-
حالا من به معلم.یه دوست قد بلندمونو صدا می کنیم بره تو بشکه آب بده^^
معلم.کلاغ از عقلش استفاده کرده یا دانش یا تجربه؟
بچه ها.عقل
من.ولی میگن که حیوونا عقل ندارن که:/
بچه ها.نه
من.شما خودتون اون روز همین حرف رو تایید نمی کردین؟!-_-
معلم.همه انسان های عقل دارن بستگی داره چجوری ازش استفاده کنن
من و میسا که فقط پوزخند می زدیم-_-
برای درس فارسی قرار بود با یکی از موضوع های زیر انشا بنویسیم:
پرنده آزاد(رها)
دریا
روز های خوب مدرسه
یه نفر راجب مدرسه نوشته بود
داشت می خوند من و میسا آروم می خندیدیم
یهو خوند.باید با همکلاسی های خود با ملایمت و مهربانی رفتار کنیم
یهو میسا ترکید از خنده
منم پشت سرش دارم می خندم
حالا زنگ بعدش من زدم پشت پای میسا از پله ها بندازمش پایین ولی نیفتاد:/
یه بارم که معلم علوم اومد میسا با صدای نسبتا بلند گفت:باز این اومد:/
حالا برای درس کار و فناوری گروه بندی می کردیم
یه نفر گروه من کم اومد
من.هرکی میخواد بیاد
مبصر.کی می خواد بره توی گروه آنی؟
هیچ کسی دستشو بلند نکرد-_-
اینقدر من پر طرفدارم-_-
بعد سرویس یکی از بچه های ابتدایی باهامون بود این کیفش خیلی بزرگ بود
پیدا که شد پاش رفت رو کیف افتاد زمین:/
داداششم از تو آیفون بهش می خندید:/
خب فعلا خداحافظ^^



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: چهارشنبه 5 مهر 1396 07:03 ب.ظ

♥1396/6/22♥

چهارشنبه 22 شهریور 1396 08:08 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
http://www.softwaresecure.com/wp-content/uploads/2014/07/interior-secureexam-student.jpg
سلام^^
امروز هم یه روز پرنشاط دیگه^^
قراره میسا به زودی بیاد کلاس ما ولی ماریا مایله من برم پیش میسا:/
هر چقدرم داوطلب می شم معلم ازم درس بپرسه نمی پرسه:/
معلم از یکی از بچه ها ارلن مایرو پرسید
منم سر جریان دیروز گفتم:شبیه بشره
توی مدرسه میز پشت سرمون یکی از بچه ها دوستش اومده بود پیششون
ایینقدر حرف می زدن
آخر سر ماریا برگشت بهشون گفت:به احترام آقا امام زمان 3 ثانیه سکوت:/
یه سریا هم هستن که کلا با هم دعوا دارن و میجنگن:/
یعنی من اینارو می بینیم خندم می گیره:/

مبصرمونم خیلی دخت رآروم وساکتیه و شیطونی می کنیم هیچی نمی گه
کولرمونم بالای سر معلمه
خلاصه یکی از بچه ها به مبصر گفت:چرا بچه ها رو ساکت نمی کنی؟!
من:الان اگه بیاد دعوات کنه تو خیلی دوسش داری؟!
بعدم به مبصر گفتم:لااقل از مقامت استفاده کن برو بشین زیر کولر
اون:راست میگیا
بچه ها:به خاطر کولر مبصر شدی؟!-_-
البته اون به خاطر کولر مبصر نشده بود این من بودم که می خواستم به خاطر کولر مبصر شم-_-
من قدم بلند بود بعد کلاس سوم تازه رفته بودم یه مدرسه ی جدید
بعد معلم خواست مبصر انتخاب کنه بچه ها به من رای دادن
این خاطره رو برای هرمیون کلاس پارسالمون(مخ و درس خون کلاس البته منم زرنگما)تعریف کردم
اون:از بقیه بزرگتر بودی بچه ها ازت می ترسیدن
حالا بعضی وقتا بچه ها الکی می خندن من نمیدونم به چی می خندن ولی خنده ی اینارو که می بینم خندم می گیره:/
چرا خب؟
معلم داشت راجب قیف جدا کننده توضیح می داد

ماریا:چرا آدم باید اب و روغنو قاطی کنه بعد جداش کنه؟!
من:گفتن اینم بسازیم لازم میشه
یه دانش اموز که از اول غایب بود تازه امروز اومده بود
سر همون جریان ارلن مایر دیروز ماریا گفت :این تازه اومده بگو ارلن-مایر
سر کلاس ریاضی معلم داشت یه الگویی رو توضیح میداد
الگو می شد شماره شکل ×5
یکی از بچه ها:میشه بگیم شماره شکل ×4+1
ماریا:دیوانه ای مگه؟!-_-
من که خودم حوصله ندارم فرمول اصلیو پیدا کنم اونقوت اون پیچیده ترشو پیدا می کنه:/
با اینکه خودمم تا حدودی شیطونم ولی امسال تصمیم گرفتم درسخون باشم بازم پشت سریامون خعلی حرف می زدن:/
آخر سر یکیشون گفت ما دیوونه ایم:/
ماریا:دارم می بینم:/
خدانگهدار^^



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: جمعه 24 شهریور 1396 10:50 ق.ظ

♥1396/6/21♥

چهارشنبه 22 شهریور 1396 07:53 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
https://cbsnews2.cbsistatic.com/hub/i/r/2016/10/11/4a8c782f-b02e-486c-a3a9-f15049617512/thumbnail/620x350/c8c9686798e52f059876c8b897cacc6c/istock-67470795-large.jpg
سلام^^
این خاطره ی دیروزه^^
ما سر کلاس علوم و وسایل ازمایشگاه معلم داشت وسایل ازمایشگاه رو معرفی می کرد
معلم:این ارلن مایره
بچه ها:ارلن مایر؟
مامریا:آره تلفظ کنین ارلنننننننن-مایرررر
من:ارلن-مایر
یاد هرمیون افتادم:باید بگیو وینگااااااردیوم لویوسا نه لویوسار گارشو باید بلند تر و کشیده تر تلفظ کنی
هری پاتری ها می دونن چی میگم
یه بارم معلم گفت بعضی فناوری ها یه زیانایی هم دارن
یاد این جمله آرمین توی انیمه یه اتک ان تایتان افتادم:کسی که نمی تونه هیچ چیزی رو قربانی کنه هیچ وقت نمیتونه هیچ چیزی رو عوض کنه:/
خلاصه معلم خواست خاصیت های ارلن مایرو بگه
یکی از بچه ها:شبیه بشره
بچه ها خندیدن
من:آره شبیه بشره ولی گلوشو فشار دادن:/
بعد معلم خواست پیپت رو توضیح بده
توضیحش که تموم شد من آروم گفتم:نی نوشابه هم همین خاصیتو داره:/
حالا معلم می خواست توضیحات ارلن مایرو توضیح بده
من:شبیه بشره:/
خدانگهدار^^



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: چهارشنبه 22 شهریور 1396 08:08 ب.ظ

♥1396/6/19♥

یکشنبه 19 شهریور 1396 03:24 ب.ظ

نویسنده : ♪SaYo♪
Image result for first day school
سلام^^
امروز روز اول مدرسه بود:/
صبح راهی مدرسه شدیم و پس از کمی انتظار میسا او
مد^^
و کمی بعد دوست دیگمون ماریا هم اومد^^

و همه با هم پیش به سوی حیاط برای این که کلاس بندی بشیم:/
توی کلاس اول اسم منو خوندن منم رفتم
یکم بعد اسم ماریا اونم رفت
بعد دیدیم معلم گفت خب اینا کلاس 1
میسا پیش ما نیومد:/
خلاصه من و میسا جدا افتادیم
زنگ اول من و ماریا رفتیم کنار هم نشستیم و معلم علوم اومدم یکم درسش داد:/
ما هم داشتیم از گرما می پختیم با اینکه کولر روشن بود:/
کمی بعد زنگ تفریح خورد و من و ماریا رفتیم میسا رو پیدا کنیم:/
حالا نمی دونستیم کلاسشم کجاست:/
رفتیم پایین بالاخره پیداش کردیم^^
یکم با هم صحبت کردیم و اینا و بعدش تصمیم گرفتیم که بریم به مدیر بگیم کلاس میسا رو عوض کنه^^
میسا:تو می دونی کدوم معلمه کدوم مدیره؟
من:نع:/ولی فکر کنم این خانومه مدیره:/
رفتیم پیش مدیر
من:خانوم ما دوستای قدیمی هستیم میشه میسا هم بیاد پیش ما؟
مدیر:اسمشو نوشتم یه هفته صبر کنین بعد:/
بعدم من رفتم کلاس میسا
میسا:این کلمه های زااپنی رو نوشتم بگیر حفظ کن اگه باهات حرف زدم بفهمی چی میگم:/اامسال تصمیم گرفتم آروم باشم:/
من:آره اینو خوب اومدی:/
خلاصه رفتیم زنگ دوم:/
ریاضی داشتیم و کتابارو در اوردیم:/
ولی معلم هر چی می خواست تخته هوشمند رو روشن که نشد:/
در نهایت فهمیدیم برق کلاس ما قعطه-_-
پس از ساعت ریاضی دوباره رفتیم بیرون و دوباره با میسا حرف زدیم و اومدیم زنگ 3 دوباره علوم:/
معلم کلی جزوه داد طوری که من کم کم داشتم میخوابیدم:/
بعد معلم دستشو گرفت جلوی کولر:کلاس خنکه؟
همه یک صدا:نـــــــــــــــــــــه:/
معلم:فکر کنم کولر روی فنه برای همین اصلا خنک نیست:/
من:عیب نداره خانوم سعی می کنیم با انرژی خورشیدی کار کنیم
یکی از بچه ها:ببخشیدا ولی انرژی خورشیدی گرونه
خلاصه همینطور معلم درس داد و زنگ خورد دیدم همه بچه ها دارن وسایلاشونو جمع می کنن0_0
من:زنگ آخره؟
ماریا:اره
و منم که ذوق کرده بودم فوری از کلاس اومدم بیرون و با ماریا دنبال میسا گشتیم
فکر کردیم حتما رفته زودتر خونشون ولی بعد یه مدت دیدیم تازه داره میاد:/
خلاصه یکم با هم دیگه در مورد اصطلاحات زاپنی حرف زدیم:
مثال:کنیچیوا تلفظش چجوریه؟!درسته که سایونارا می شه خداحافظ؟و....
و میسا هم جوابمو میداد^^
و بعد از این که تلفظ کنیچیوا رو گفت فهمیدم یه عمر اشتباه تلفظش می کردم:/
بعدشم که رفتیم خونه و من الان هستم و کوه تکالیفم به ارتفاع خطرناکی رسیده:/
من می رم سراغ درسام فعلا خداحافظ^^



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: یکشنبه 19 شهریور 1396 03:41 ب.ظ