تبلیغات
وب دو دوست:) - -_-

-_-

یکشنبه 7 آبان 1396 05:19 ب.ظ

نویسنده : ✗Saiko✗
سلام-_-
امروز 2 تا امتحان و یه پرسش داشتیم-_-
حالا که فکر می کنم زیاد از معلم مطالعاتمون بدم نمیاد-_-
هم خوب درس میده هم می پرسه هم تو امتحانش نمره کامل گرفتم
معلم هدیه وقتی میگه چیزی بنویسیم انگار داره به بچه ابتدایی املا می گه

فلان چیز را تعریف کنننننننننیییییییییییییییددددددددددددد

از میسا یه دونه غلط گرفت فقط به خاطر اینکه به جای راضی بودن خداوند نوشته بود رضایت خداوند-_-
من که همونم ننوشتم

من اولین نفر تموم کردم ولی چون از روش خرچنگ قورباغه برای نوشتن استفاده کرده بودم شروع کردم پاک نویس کردن-_-
آخرشم وقت نشد کامل پاک نویس کنم همون بدخطو دادم-_-
یه برگه نوشتم برگه رو برگردوندم دیدم پشتش طراحی چشم کردم-_-پ
زنگ بعد کشوندمون حیاط کاورامونو پوشیدیم برای آغاز المپیاد ورزشی-_-
من رفتم توی گروه آبی صف ایستادم بعد یه مدت گفتن لازم نیست وایستید برید پیش بقیه
به قول یکی از بچه ها تا حالا تو عمرم اینجوری ضایع نشده بودم-_-
تازه برای احترام سرود نظامی من از توی صف رومو کردم به میسا که ه گوشه ایستاده بود و مدل حمله به تایتان احترام نظامی دادم

حالا اومدم پیش میسا
میسا:چرا اومدی اینجا؟
-چون گفتن دیگه واینستم
-حالا چرا اومدی اینقدر عقب؟
-چون قدم بلنده جلو وایستم بقیه نمیتونن ببینن-_-
میسا:
بعدم بهمون کارت دادن برای قرعه کشی
یکی از بچه ها:اگه من اسمم در بیاد اسممو عوض می کنم می زارم اقدس-_-
بعدش رفتیم تو کلاس و امتحان مطالعات-_-
دیشب خوندم ولی چون حواسم جمع نبود ز 3 صفحه فقط 1 صفحه و نیمشو یاد گرفته بودم-_-
تو کلاس پاهامو گذاشتم بودم رو میز مدل ال-_-(انیمه دفترچه مرگ)
داشتم مطالعات می خوندم که معلم اومد0_0
بعدش گفت وقت میدم بخونین^_^
چه معلم مطالعات با شعوری داریم ما^_^
هیچی دیگه خوندیم و از من نپرسید-_-
ولی اولین نفر گفت میسا:/
و بعدش هم دوست دیگم ساکورا:/(جفتشون میز آخر می شینن)
یکی از بچه ها از میز یکی مونده به آخر که همش داوطلب می شد:اجازه خانوم از آخر هم بیارید دیگه
من:الان میسا و ساکورا از اول بودن؟!:/
زنگ بعد هم امتحان علوم داشتیم و من کوفتم نخونده بودم؟:/
فکر کنم فقط عدد جرمی و عدد اتمی رو اشتباه نوشتم:/
یه سوالم از میسا تقلب گرفتم

ولی خب یکم احساس گناه کردم از اینه از بعضی جوابایی که به میسا میدادم مطمئن نبودم
مثلا میسا می نوشت:الف-3
من:میشه فلان ولی مطمئن نیستم:/(رو برگه حرف می زنیم)
من:الف-2
میسا:میشه صحیح(سوال صحیح غلط بود)
امتحانم دادیم
نمیدونم چرا هر چی نمراتموجمع می کردم می شد 17  0_0
ولی خب چند تا سواو یکم فکر کردم جوابشو در آوردم و دیدم که اشتباه ننوشتم:/
معلم یه سوال داده بود
بعد گفت:این سوال اشتباهه سوال اصلی فلانه
من:اجازه خانوم؟من برای سوال اشتباهم یه جواب نوشته بودم-_-
سوال این بود:
واحد پاسخ دادن به یک سوال امتحانی-_-
زدم نمره-_-(تنها چیزی بود که به ذهنم رسید-_-)
بعد معلم گفت اصلیش اینه:واحد "زمان" پاسخ دادن به یک سوال امتحانی:/
ماریا:خانوم بستگی داره سوال چقدر سخت باشه:/
فقط 1 غلط داشتم فکر کنم:/
زنگ بعد هم ورزش داشتی م و رفتیم نمازخونه یکی از بچه ها دلش درد می کرد
معلم:گشنته؟
اون:نه
معلم:اخرین بار کی غذا خوردی؟
من به جاش جواب دادم:اخیرا

و بعد از نرمش رفتیم حیاط
اول یکم والیبال بازی کردیم بعد بسکتبال
بعد رفتیم وسطی
وسطی من زمین خوردم دستم یه جوری شد هنوزم درد می کنه-_-
بعد میسا دستمو پیچوند آخم رفت هوا-_-
منم لگد زدم پشت زانوش افتاد زمین-_-
حالا من دارم ذوق می کنم که اولین بار تو عمرم یه لگد درست زدم-_-
دستم اونقدر درد می کرد که اشک تو چشام جمع شده بود میسا گفت بگیرمش زیر آب
گرفتم زیر آب دردش م شد ولی هنوزم نمیتونم خوب حرکتش بدم و میچرخونمش درد می گیره
دلداری دادن میسا:عیب نداره با هخمین دستم میتونی تایپ کنی:/
بعدشم که دیگه رفتیم خونه و من الان اینجام:/
خب دیگه فعلا خداحافظ^^



- نظرای نازتون-: نظرات
-آخرین ویرایش-: یکشنبه 7 آبان 1396 05:32 ب.ظ